تبليغاتX
شیهه ی آفاق

شنبه بیست و ششم اسفند 1385

بهار وید(بهارآمد)

 

 عــــــیــــدتـــان

 باکسب اجازه از صاحبان اصلی تصاویر 

         

مـــــبــــارک

 

مـــقــدمــه

                       ***  

 با سلام و درود فراوان خدمــت دوســتـــــــــان عــزیزو

بزرگوارهمتـباران وهموطـنان، یاران! اینــبارباابتکارعمل  

خاص خود برآن شـدیم تابا همان صلابـت اشــعارمحلی با

همان وزن و قافیـــه از شعر محـلی به شعـــر فارسی ترجمه

نمائیم البته برای اینکــه به وزن اشعارلطـمه ای وارد نشود

مجبورشدم که ازریشــه محل آن استفاده گردد که البته ریشه

درفارسی هم دارند مانند:دو بیتی چهارم مصرع چهارم( ور)

یا(بر) که در این جا به معنــی آغوش و یا بغل می باشد و

در آخرین مصرع دو بیتی آخر ((ببــینم گر چه جایم ناهوار

است)) واژه ( ببینم) در اینجا یعنی( به دیدارم بیا) که با لفظ

محلی آن (بوینم) می باشد.و واژه ( ناهوار)همان( ناهموار)

می باشــــد و دربعضی جا ها ازمخفــــف فعل استــفاده شده

مانند:(بهارمد) که همان (بهارآمد) می باشد.درجـــای دیگر

تغییری درمفاهیم نیز در حین ترجمه در شعــــــــر صورت

پذیرفته که فقط در یک مورد آنهم در بیت اول دوبیتی پنجم

بدین شرح :مفهوم محلی:بهار همراه گل و زنبور و غرور و

همچنین همراه شور و شوق و گشــت و گذار مور به صحرا

و به لونه اش از راه رســـید.مفهوم فارسی:بــــهار با گل و

زنبور و غرور به دشت و صحرا آمد به همراه شور و شوق

مور در لانه اش. البته این تغییرمفهـوم ،قربانی وزن شعر و

ترتیب آن گردیده وتغیـیری جزئی است. امیدوارم مورد

پسنــد واقع شــودوبا نظرات مثبت خود به راهنمائیمان

بپردازید.

         (باتشکر از دختر دوازده ساله ام بهرخ

 

بهاروید

زصحـــرا گل خور داکه بهـــاره

زمستون رهدو صحرا سوزه زاره

گریوه دارو دارکو ایخـــوره غم

که گل تنهـــا و بلبل بیـــــقــراره

***

بهار وید وا گلی شادوم نکردی

زبنــد غــصـــه آزادم نــکــردی

همه سال واباهاربیدوم به یادت

توروزی ز با هار یادوم نکردی

***

بهار ویدو تو دلشادوم نکردی

به زنجیروم و آزادوم نکــردی

شووروزهردوتیم دادوم به یادت

تو روزی وا گلی یادوم نکردی

***

بهار وید خنچه گل سر واز کرده

به کهسار تیل کوگ پر واز کرده

مو روزی وابهار خندون وشادوم

که بینوم دست و دل ور باز کرده

***

بهار وید وا گل و گنج و غروری

به صحرا و به لونه گیش موری

بهــاری که مو مندیرس نشستــم

نه غم داره نه زندون و نه زوری

***

بهار اشنید ز گل بلــبل انجیر

بگو سیچه؟ زکی وا بیدی دلگیر

نه داری میل دیدن میل خوندن

قفس ار بشکنی بندی به زنجیر

***

زمســتون تا گرهد بعدس بهاره

کها ششــته و صحرا بی غواره

غواربستون زدل گردی تکون ده

بوینــوم وا یو که جام نا هـــواره

***

رامهرمز:اسفند 1367

 

ترجمه ازشعر محلی به شعر فارسی

بهاروید(بهارآمد)

*****

زصحرا گل خبرداد که بهـاره

زمستان رفت وصحراسبزه زاره

کند گریه درخت، دارکوب خوردغـم

که گل تنــها و بلبـل بیقـــرار ه

***

بهارمد 1با گلی شادم نکردی

زبنــد غصــه آزادم نکــردی

همه سال بابهاربودم به یادت

تو روزی از بهاریادم نکردی

***

بهار آمد و دلشـــادم نکــردی

به زنجــــیرم و آزادم نکـــردی

شب وروزهردوچشم دادم به یادت

تو روزی با گلـــی یادم نکـــردی

***

بهارمد2غنچه گـــل سربــــازکرده

به کوهسارجوجه کبک پربازکرده

من آن روزازبهارخنـــــدان وشـادم

که بینــم دســــت ودل بر3 بازکرده

***

بهــــاربا گــل وزنبوروغروری

به دشت آمدبه لونه شوق موری4

بهــاری کــــه نشستـم انتظــارش

نه غـــم داردنه زندان ونه زوری

***

بهار بشنید ز گل بلبل و انجیر

بگو از چه ز کی گشتی تو دلگیر

نه داری میل دیدن،میل خواندن

قفس گر بشکنی گیری به زنجیر

***

زمستان تا گریخت بعدش بهاره

کوهها5 شسته و صحرا بی غبار ه

غبـــار بزدای ز دل گــردی تکــان ده

ببینــــم6 گرچه جایم ناهواره۷

 

 

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 21:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم اسفند 1385

  

    با سلام ودرودفراوا ن خدمت رهروان عشق وآزادی                             

 یادش بخیر آقای داریوش زراسوند یکی از فرهنگیان استاد موسیقی و رهبر

گروه کر مدارس شهرستان مسجد سلیمان که زمانی شاگردی آقای زمینی استاد

موسیقی پیشاهنگی سابق و امور تربیتی فعلی را میکرد و دارای همان خلـق و

خوی و وفاداری و مهربانی قدیمی هاست . آقای زمینی معلم و استاد داریوش را

آخرین بار در سال 1361 در امور تربیتی آموزش و پرورش ملاقات نمودم. در

یکی از روزهای همان سال ها شعر جنگی سوارون را سروده بودم و روی آن

نوعی ملودی خلق کرده بودم. داشتم این آهنگ را زمزمه می کردم که ناگهان آقای

زمینی ترومبواش را برداشت و با من همراهی کرد. دو نفر دیگر از داوطلــــبان

امور تربیتی در آنجا بودند که چشمشان به کیف سامـــسونت و قندان فلزی افتاد

یکی با کیف سامسونت بعنوان طبل استــــفاده میکرد و دیگری با قندان فلزی و

سرش بعنوان سنج منهم که می خواندم و آقای زمینی هم با ترومبو همراهی می

کرد. ایشان آنقدر شیفته شعر و ملودی حقیرگردید که ازمن درخواست نمود برای

کار های بزرگتری دست به کار شوم تا با هماهنگی هم نوار پر کنیم. با توجه به

علاقمندی به خوانندگی به خود اجازه نداده ام که این راه را بطور رسمی ادامه دهم

زیرا فکر می کردم از شئون افکار و اندیشه و اهدافم کاسته شود شاید طرز تفکر

غلطی بود ولی نمی دانم چرا چنین فکرمیکردم باور کنید هنوز نواری با همراهی

ترومبو آقای زمینی و سایر همـــکاران او که بدون تمرین و ناخدا آگاه کار کردیم

دارم. یکی از این یاران زمینی همین آقای داریوش زراسوند می باشد او از همان

سالهای آشنائی تا کنون سخت مشتاق اشعارم گردید ،و هیچگاه رهایم ننمود . او

دبیر مدارس نیز بود . چند سال مرتب سراغ من می آمد و از حقیر شعر طلب می

کرد. او قول مردانه داده بود که مانند دگر افراد به ظاهر هنرمند که اشعار دیگران

بنام خود یدک می کشید نباشد و امانت دار خوبی باشد بر اساس خلق و خویی که

از ایشان سراغ داشتم مطمئن شدم که ایشان در حقیقت امانتدار خوبی باید باشند.

هر شعری تحت هر مناسبتی که می خواست من برایش تنظیم می کردم اولین شعر

حقیر همــین (جنگـــی سوارون) که قبلاً بعنوان (سوارون جـنگ)سروده بودم به

ایشان دادم ایشان هم بر اساس ملودی حقیر کارکرد و گروه کر خود را راه اندازی

نمود و در صدا و سیمای آن زمان اجرا نمود. در مسابقه هم شرکت نموده و مقام

اول را کسب کرده بودند آنگاه شعر بهار ایا و چندین شعر فارسی و محلـــی را به

ایشان عطا نمودم زیرا در آغاز هر سرودی که بمناســـبتهای مختلف اجرا میکرد

ایشان شاعر شعر را نیز معرفی مینمود تا مبادا شعر مورد سو استفاده ی دیگران

قرار گیرد. شعـــر زیر(کودک فردا) از اشعار فارســـی است که بر اساس ملودی

ایشان تنظیم نموده ام و ایشان هم به کرات در مدارس مختلف به مناسبتهایی اجرا

می کرد.البته دوستان ! بدل نگیرید. فکر نکنید چرا این شعر از نظم و هماهنگی

خاصی با سایر ابیاتش برخوردار نیســت:زیرا بر مبنای ملودی خلق شده توسط

آقای زراسوند تنظیم گردید ، مقصر ملودی است لطفاً به گردن حقیر نگذارید. چون

شعر من در اختیار ملودی ایشان بوده است علی الخصوص دو بیت قســـمت اول

ودوبیت قسمـــت پنجم شعر که با سایر ابیات تفاوت وزن دارد. سایر ابیات وزن

مصرع اول آن با مصرع دومش اندکی تغییر وزن دارد. امید وارم که بدل نگیرید

ومورد پسندتان باشد.(درپایان جا دارد ازدختر12ساله ام بهرخ تشکر کنم که با

توجه به ذوق وعلاقمندی ایشان مارا در تایپ مطالب وشعرها یاری میدهد)

 

"امید فردا"

چشم امیدم کودک فرداست

صبح سپیدم درخانه پیداست

نغمه می خواند بلبل بوستان

ازدیدن گل عاشق وشید است

***

آری دلم گرفته ، زین همه باراندوه

شایـــــــد نویدم دهد ،صـــبح آزادی

ای عاشق آزادی! از دل برآرفریادی

پرواز به سوی بامداد،باشوروشادی

***

خورشید مظهرم کو؟ سپید کفترم کو؟

خواهــم نشانشـــان را،در خانــه ی دل

خورشید دمید برآفاق ،کفتر پریددرآن باغ

بلبل سخن سرا شـد ، شادی به منزل

***

بلبل و باغ وبوستان، پروانه در گلستان

اینک نویـــد شــــــادی، شد در بهـــاران

قهقهه کبک کوهسار،بانک پرستووسار

آرنــــد بهـــــار نورا، مژده بـــه یــــاران

***

کودک بهـــار، گل لاله زار

بیزارم امشب ،تا سحربیدار

تا که ره پوئی ، راه حق جوئی

باشــد رهـــائی ، بر تو افتــخــار

***

اشکم سرشک باران، درسرنوشت یاران

آنانــکه در شب تــار، خامــوش نشستــند

بر خیر امید فردا، تـــا کی نشینی بر جــا

بنگر چگونه یاران ، بتهــا شکـــستــــند

***

آزادی را سلامم، عاشـــق این کلامــم

ره واژه رهـائـــی ، از بــنــدگیــهــا

کودک سخن برآورد، صحراچمن درآورد

نویــــد مقـــدمــش بــاد، در زندگیــهـــا

***

«گویم جلال کجائی ، ازدل برآر ندائی»

جویای آهوان باش ، درمرغزاران

گوید دراین مکــانم ،عاشق کودکانم

دارم سراغ مرغان ،درچشمه ساران

                           مسجدسلیمان:1363

 


 

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 1:49 |  لینک ثابت   •