تبليغاتX
شیهه ی آفاق

چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387

اهداف سترگ در وفاق اندیشه ها

                                                                                                                                                                                                                                                                                       درمیان دو محورمحدود و بینهایت حیاتی، یعنی محور محدود حیاتی مادی و جسمانی و محور نامحدود روحانی و معنویُُ  ، که اولی وسیله ایست برای رسیدن به محور دومی یا بینهایت ، که یادمان یا  یادگاریست جاودانه. درحقیقت محور محدود حیاتی  مادی و جسمانی ، آفریدگاریادمان و یادگارهاست در طول محور محدود برای رسیدن به اهداف محورنامحدود . جادارد که در این کوته مسیرزندگی فرصت را غنیمت شماریم وبه بینش و آگاهی خود بیافزائیم .  و در طول گذر کوته زمان عمرباتوانمندیهای خود یادمان جاودانه ای بیافرینیم. ویادگاری درخشان برای دگر نسلهای بعدازخود ودگر قرنها در طول حیات این سیاره زنده باشیم. بیشک مائیم سازنده تاریخ خویشتن وتحول دهنده ی نظام اجتماعی خود وراهگشای تحولی نوین برای دگرنسلهای این سرزمین .  به یاری تلاش وکوشش خود بر گرده زمان . باید مرحله به مرحله به آگاهی پیرامون خود بیافزائیم تامرز آگاهی جهانی دورتر ، تا رسیدن به آگاهی جهانی.

   عدم آگاهی از پیرامون ،  و جهان پیرامون ، و پیرامون جهان، موجب سکوت و رکود و تاخیر در تحرک  و تحول اجتـــماعی می گردد . وراه را برای فرصت طلبان و شارلاتانها باز می گذارد. آنجاست که قاب خواب و غفلت دزدیده می شود ، و باعث تضییع حقوق افرادجامعه براثر این نابخردگیها گردد. پس نتیــجه می گیریم که درنگ جایز نیســـت  . وقت تنگ است تا عمر باقی است،  پیش از آنکه ناتوانی و شکست بر اثر گذرزمان تبدیل به ســکوت و بی میلی و عدم تحرک گردد ، که به دنــبال آن افسوس و پشیمانی را همراه آورد،باوجدانی بیدار سوای دامن زدن به عقاید و افکار گوناگون اجتماعی که هریک راهی مشابه و یا متفاوت دنبال می کنند و یکی در مـقابل دیگری ایســتادگی نماید،(چه بسـا مانع رشــد و حرک جریان دیگری شــود) با آزادگی کامل وشهامت ومردانگی و باهدف رشـــد و اعتلای فرهنگ و پیش برد اهداف اجتماعی در هر زمینه ای که یاری رسان جامعه ی بشریست، رسالت انسانی خود را عاقــلانه و آگاهانه با همبستـــگی و همدلی بدون بغض و کینه و رشــک و حسادت و مانــع تراشی پیاده کنیم و یادمانی جاودانه را در قلب نسل ها بنشانیم، دور از تنگ نظری ها و حصار اندیشه ها. بیاییم اندیشـــه هایمان را آزاد کنیم ونامحدود بیاندیشیم و باهم فکری دست به دست هم دهیم تاپندارهامان به بار نشیند و خودرا به مقام اهداف عالیه  بشری و نبوغ بشــریت در حد توان خود برسانیم. خودرا در افکاری محدود محــصور نکنیم. زیرا همین اندیشه های محدود، تعصبات بی جارا به همراه دارد و اینگونه تعصـــبات در چنین افکاری موجب مقابله وموضع گیری وهمچنین نفوذ افراد نا صالح و سود جو و فرصــت طـلب می گردد که خود را هم کیش جا میزند و به دنـــبال آن تخریب وحشـــــتناکی را از درون به بار می آورد. اعم از نظر مادی ومعنوی ودگر ارزشهای مربوط به آن. تجارب بسیار نشان داده است که در لوای هم مـــسلک بودن و جلب اعـــتماد عمومی ، چه خیانت های بزرگ اجتماعی صورت نپذیرفته و چه ضربات مهلکی بر پیکره ی این جامعه وارد نشده است. اما با اندیــشه ی آزاد ، اینگونه شخصـــیت ها با تداوم آگاهی همه جانبه و شـــناخت ها ی کافی نمــــیتوانند نفوذ کنند و تعصبات عاری از منطق خودرا  تحت لوای  منطق ویقین غالب میکنند.خدای ناکرده نمیگوئیم که دین و آیئن خودرا به فراموشی بکـشانیم که این به نوبه خود باز هم خطرات جدی تری را به بار خواهد آورد. من می گویم با فراآگاهی خود،افراد حــیله گری که خودرا فراتر از دین پرستی جا میزنند وازآب گل آلود ماهی میگیرند باید شناخت و از نفوذ خطر ناک آنان کاست . ما جامـعه ای سالم و قابل تحرک و تــحول می خواهــیم نوید بدهـــیم. باید بدانیم که افکار و اندیشه های انـسا ها ، همانند اثرات انگشت میلیارد ها انسان وهمچنین چهره هاو صفات متفاوت آنان  در جهان که هیچ گاه همانند هم نیسـتند، آفریده شده اند و این خود یک حکـــمت اسـت و ما باید به این آفرینــش خدایی احترام قایل  شویم و جایگاه هر کسی را نسبت به آن شخــص برای خودش حرمت شماریم . از افکار و اندیـشه های گوناگون اســتفاده کنــیم و از بهترین اندیشه ها برا ی تحول اجتماعی خود مدح نظر داشته و انتخاب کنــیم . همانطوری که میدانید برخی از اندیشه های کهنه بر مغز انسان های امروزی فـشـار می آورند . ولی این بدین معــــنی نیـــست که از تاریخ گذشتگان خود بی خبر باشیم! زیرا بی خبری از گذشتگان یعنی تکرار سر نوشت،در جا زدن ها و عقب ماندگی ها  . سماجت و پاسفتی کردن در برابر افکار بزرگ وارزشمند دیگران و بها دادن به افکار شخصی خود و تحمیل آن به دیگران ، موجب سلب آسایش جامعه و جهان می گردد باید منطق را شناخت و به ژرف نایی راه رسیدن به اهداف علمی و منطقی را ملاک عمل قرار دهیم . این خدای ناکرده به معنی تعرض به دین و مکتب ها نیـــست، بلکه موجب می شود که عشق فردی به دین و افکار و مکتب ها استحکام بخشــیده و افزایش یابد. زیرا اینگونه اعتـــقادبه افکار عمومی خود موجب اعتماد و اطمینان بیــشتر نسبت به همدیگر می گردد و اعتقاد ریشه ای حاصل خواهد شد . پس بیاییم با پاسفتی و لجاجت اندیشه های کهنه و لجام گسیـخته و تک محوری خودرا به دیگران تحمیل و قالب نسازیم و راه سعادت بشری را در روی زمین هموار کنیم . بیایـیم به همدیگر بیاموزیم که با همبـستگی و عشق به هم ورزیدن ها و دوست داشتن ها ، دنیا به کام همگان خواهد بود .  در طول کوته محوری که گذر زمان مجال ماندن و ایستادن را به ما نمی دهد ، سکوت و بی تفاوتی نسبت به جهان پیرامون خود خـــطاست. از آنجایی که گام به گام به انتهای محور زندگی و مرگ نزدیک می شویم ، به خود آییم و با آگاهی از اعمال   گذشتگانمان مشعل آیندگان را روشن کنیم .  باگذر از روزنه  های تاریک ، راه را برای عبور نسلهایمان تا آینده ای روشنتر بنمایانیم .  لازم به دانستن است که انسانها همواره اگر بخواهند میتوانند در هرزمینه ای که اراده کنند ، پیشتاز باشندودنیای نوی برای خود بیافرینند .  پس اجازه ندهیم افکار جمود وکهنه ، مغز نسلهای مارا آزرده نماید وتحول اجتماعی وانسانی مارا به تعویق اندازد . در نتیجه ماروزی به این اهداف بزرگ دست خواهیم یافت که: همه ی افراد این مرز وبوم احساس کنند فرزندان یک خانواده اند .وهمه باهم دست به دست هم دهند و با احساس مسئولیت جدی ووجدانی ، یاری رسان هم باشند وبرای رسیدن به این اهداف بزرگ ،  باید آزاد اندیشید  . این آزاد اندیشی ماست که به ما کمک میکند آگاهانه تر به مسائل اجتماعی وفرهنگی وسیاسی وعقیدتی برخورد کنیم .  ودست کوته نظران وفرصت طلبان وشارلاتانهای به ظاهر هم اندیش ونادان را با شناخت عمیق  ماهیتشان از سراین کهن سرزمین ومهد تمدن بشری کوتاه نمائیم .  بدنبال بزرگ اندیشمندان تاریخمان ، پیشتاز تحولات اجتماعی وتمدن فرهنگ جامعه خود باشیم  . با تحمیل افکار واندیشه های خود به دیگران  ، که موجب میشود این افراد با آموزشهای دروغین وکاذبشان خودراهمسطح  و هم اندیشه جلوه دهند،  وخواسته یا ناخواسته درآموزش نوعی ریا وتظاهر کمک میشود ، ریا ونیرنگ اجتماعی را رواج ندهیم  . خالصانه وصادقانه به افکار واندیشه ها احترام قائل شویم تا صداقت وپاکی جایگاه اجتماعی خودرا حفظ نماید . بیائیم با احترام متقابل وبا حرمت داشتن به افکار واندیشه ها ، به همدیگر نزدیکتر شویم وکاخ دوستی جاودانه ای را درمیان ملتها بنا نهیم . این است راستین رمز موفقیت وسعادت بشری برای رسیدن به اهداف سترگ.                                           جلال اسفندیاری غریبوند ۲۹/۸/۸۷  

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 17:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم آبان 1387

بانگ رسای حکیم فردوسی در گذرگاه تاریخ

 

                              بـنام خداوند جــان وخرد     

                        کزین برتراندیشه برنگذرد

این بانگ رسای بزرگ غیرتمند حکیم حماسه ساز پاک سرزمین وطن ماست که سالیان درازی ورد زبان عام وخاص ایرانیان وطن پرست ومبارز وخیر اندیش بود وهست.سترگ دانشـمند حکیم آفریدگار عشق وحماسه وپرچمدار فرهنگ پر بار وارزشمـــند ونیز ایثار وفداکاری ورزم وخرد ومقاومت دربرابر معارضین ودشمنان وبیگانگان وهمچــنین صلح و جوانمردی. حکیمی که دارنده عرق ملی ومیهنی وبا فریادی که فراخوان مبارزه برای نجات میهن وحریم وشرف خود از لوث وجود بدســــگالان درنده خوی واهریمن صفتان هواپرست ونابخردان دون صفت است.

چـو ایران نباشد تن من مــــــباد        بدین بوم بر زنده یک تن مباد

اگر سربه سر تن به کشتن دهیم       از آن به که کشور به دشمن دهیم

دریغ است ایران که ویران شود      کـــنام پلنــــگان وشــــیران شود

آری تنها شاعری پیشه حکـیم نبود، بلکه قهرمانی مبارز ومقاوم در برابر تجاوز بیگانگان وبی عدالتـــیها ونابخردیها ودرعین حال صلح جوی درصورت مشاهده معرفت وجوانمردی ونیز مورخی آگاه نسبت به اعمال گذشتگانش وهچنین چراغ هدایت نسلهای پاک نهاد فردای خود بود . این بزرگ حکیم حماسه ساز وخردمند و صلح دوست وعـــــشق آفرین کســی نیســـت به جز حکیم ابوالقاسم فردوسی با خصیصه استــثنائی تاریخی واجتماعی با سبک وطریقتی مختص به خود ومستقل فرهیخته اندیشـــمندی که سالیان عمر خودرا بیی وقفه صرف خلق آثار حماسی ، عشقی و تاریخی وتربیتی وسیاسی واجتماعی وفرهنگی نمود.

بسی رنج بردم دراین سال سی     عجم زنده کردم بدین پارسی

نمیرم ازاین پس که من زنده ام     که تخم سخن را پراکنده ام

آری او براستی تخم سخن را درزمین بایر شده ایران زمین کاشــت وببار آورد.

واژه واژه الفاظـــش،بیت بیت اشـعارش وبرگ برگ شاهنامه اش آوای حقـــیقت وهدایت است. هدایـت بسـوی علم ومعرفت وخرد وپویائی فرهنــگ غنی مادری وستایش قهرمانان زنده ومشوق عشــق ومحــبت ومبارزه ومقابله باهرگونه تجاوز وتعدی برای نجات کشور مورد هجوم دشمنان وبیگانگان ومشوق حفظ حریم خانه وکاشانه وکیش وکشور است. همچــنین بانگ رسای همیاری و وحدت ونام وننگ و پوزش در برابر خطاها و صلح وجوانمردی است.

چنین گفت رســـتم به اسفــــندیار       که ای سیر ناگشته ازکارزار

من اکنون نی از بهر جنگ آمدم        پی پوزش ونام وننگ آمدم

گفتیم که حکیم با الهام از گذشتگانش افسانه هایش را سرود.

آیا داستان ضحاک مار بدوش را شنیده اید؟

اگرنظری به گذشتگانتان در گذر زمان داشته باشید، به این حقیقت گویا نزدیک خواهید شد.

آستیاگ یا آژیدهاک که همان ضحاک مورد نظر ماست ، به نظر میرسید اهریمن صفتی بهر فریفتنش به کمین نشسته وقدرت اورا درصورت عدم پذیرش اعمال خواسته شده توسط وزیرانش تهدید به سقوط نماید،برای استــحکام قدرتش جهت موقعــیت خود و رضایت وزیرانش درحفظ تاج وتخت خود  از هیچ جنایتی چشم نمیپوشید واز سوئی دگر چون شنید خبری از وجود نوه ای خارق العاده ودارای هوش وزکاوتی والا برخواســـته از دامن دخترش ماندانا که همسر کمبـــــوجیه هخامنشی بود ، بروحشـــــــــتش افزوده میشود وطرح مرگ بیگناه کودک یعنی سیروس یا همـــان کوروش را در سر میپروراند . به هارپاگوس فرمان از میان برداشتن این کودک خارق العاده را میدهد. آگاهی هارپاگوس از صفات استثنائی و والای کوروش موجب میشود که از مرگ این گهر گرانبها چشم پوشی شود وبه جای او کودک فوت شده ای را به ضحاک معرفی کنند. بعد از سالهـــا حادثه ای ضـــــحاک را نســــبت به حیات کوروش از خواب وخیال حکومت ناپایدارش بیدار میکند.با خشم وغضب هارپاگوس وزیر را نزد خود فرامیخــــواند وآنگاه امر به کشتن فرزند وزیر را میدهد وپوست فرزند را فرش زیر پای هارپاگوس مینماید وبه جرم چشم پوشی از کشتن سیروس یاکوروش ، به خوردن گوشــــــت فرزند خود وادارش میکندبا وجود تحمل اینگون مصـــــــــیبت دلخراش مخفــیگاه کوروش فاش نمیگردد. پس ازمدتی هارپاگوس خشمگین از جور ضحاک با سپاهی به فرماندهی خودش از بابل (عراق کنونی) خارج میشود وبسوی پارس وماش(مســــجدسلیمان کنونی) رهسپار میشود جائی که زادگاه کوروش کبیر وجایگاه کمبوجیه هخامنشی پدر کوروش کبیر است . کوروش جوان زیر نظر هارپاگوس آموزشهای فراوانی میبیند (سوارکاری، تیر اندازی ، امور سیاسی واجتماعی وامور کشوری) کوروش در سن بلوغ یعنی دوران نوجوانی اعلام پادشاهی میکند و هارپاگوس از ماجرائی که گذشت کوروش را آگاه میکند وکینه را نســــبت به ضحاک در دل کوروش جوان میکــــارد کوروش رنجیده از این حکایت باسپاهی عظیم به فرماندهی هارپاگوس به قصد براندازی حکومت ظالم ضحاک بسوی بابل لشکر کشی میکـــند ومردم بابل به تنگ آمده از ستمـــــــهای فراوان ضحاک به عزم راسخ و ورود کوروش در تسخیر تاج وتخت ضحاک خشنود میشوند واز او حمایت میکنند سرانجام ضحاک به پرچمداری هارپاگوس وفرماندهی کوروش کبیر در بند افکــــنده میشود وبه قصر پادشاه جوان انتقال وزندانی میگردد.

حضرت فردوسی با الهام از این وقایع تاریخی افسانه ضحاک ماربه دوش را در شاهنامه اش تکــــمیل نمود . ضحاک در داستان فردوسی توسط اهریمنی فریب میخورد مارها بر شانه هایش برون می آیند وبهر این مارها جنایــــــتها صورت میگیرد و سرانجام بر اساس جنایاتی که رواداشته علی الخصوص کشتن فرزندان کاوه سرانجام به پرچمداری کاوه آهنگر وبدست آفریدون در بند افکنده میشود درغاری زندانی میگردد که درست الهام گرفته از همان وقایع تاریخی است که اشارت رفت . آری گفتیم افسانه های حکیم برگرفته از زنده ماجرای گذشتگان وطن در گذر زمان است.

دراماتها وتراژدیها وحکایات عاشـــقانه دیگرش اینچنین. بیشک این بزرگ تاریخ ایران زمین از فجایع خاندانی قربانی شده در خاکستر مرگ ویا مرگ سی شهزاده اگر اشتباه نکنم اشـــــکانی بدست برادر تازه به قدرت رسیده شان مهرداد چهارم سایر فــــجایع تاریخی آگاهی داشت. شاهزادگانی که رومـــــیان به آنان خدایگان شکست ناپذیر لقب داده بودند . گویا این عمل فاجعه آمیز به دسیسه وتحریک زنان حرمسرا وکنیزک ها صورت پذیرفت وهنگامه پی بردن به این دسیسه ها خشمگین میشود و دیوانه وار به بهانه ی اینکه پس از شکست از قدرت زنها به دست دشمنان نیفتد همه ی آنان را از زیر تیغ گذراند واز بین برد . اینجاست که حضــــرت فردوسی با الهام ازاین حـــــقایق ورخدادهای تاریخی در شاهنامه اش داستان مرگ سهراب بدست پدر بیخبر از هویت فرزند ونیز داستان مرگ سیاوش بواسطه بد ذاتی وحیله های زن پدرش سودابه و گرسیوز بدذات برادر افراسیاب را میسراید. حکیم در شهنامه اش لحظه به لحظه هشدارهای سیاسی و اجتماعی میداد ومارا از فریب ونیرنگ زمانه نســــــبت به دوران خود آگاهی میداد تا از تکرار فجایع تاریخی برحذر باشیم . چه خوش گفت ابن خلدون : نســـــلی که از گذشته خود بیخبر باشد تاریخ برای آن نسل تکرار میشود . اما قرنهای بعد ماهم ازاین بیخبری فجایع تاریخ مثتثنی نبوده ایم . دریغا که در یک ونیم قرن گذشته ایل بزرگ بختیاری شاهد تراژدیهائی مشابه داستانهای شهنامه  بوده اند . مرگ علیداد خدر سرخ را میگویم بدست حسینقلی خان و نامدار بدست جعفرقلی خان قهرمانانیکه هریک به رستم بختــــیاری معروف بوده اند. آنان سرنوشتی چون سیاوش داشته اند در بزرگ شهــنامه ی حکیم . اشعار فردوس دارای پیام عقل وخرد و توانمندی پیر وجوان درگرو دانش ودانائیست . وی ضمن تشویق برای قیام ومقاومت مروج صلح وعدل نیز بوده است .

توانا بود هرکه دانا بود      زدانش دل پیر وبرنا بود

در عصر کنونی بدان حقـــــیقت وصایح ونصایح  حکیم بیشتر نزدیک میشویم شعر وشعار گهربار حکیم با آن تحکم وشیوائیش حاوی پیامهای تازه تری اســت برای نســــل امروزوفردای خود امروز با پیام توانائی در دانائی به ما می آموزد که دلیل استفاده از شمشیر وسرنیزه وگرز، عجز وناتوانی در بکارگیــــری عقل وخرد بود اکــنون به ما می آموزد که توانائی ما در گرو دانش ودانائی ماست .

دانش ودانائی درچگونگی دل بهم پیوستن وعهد دوستی بستن. عــــشق ورزیدن بجای نفرت وکینه . انس والفت ومحبت جای خشم وخصم وبخل ورزیدن . گفتگوی مهربانانه چه زیباست جای هرکشمکش ودرگیری وکشتن . حکیم با نگارش حکیمانه اش چه زیبا سرود!! شعر وآوایش ناجی وپناه گاه بزرگی در حفظ حریم هر ایران وایرانیست. ناجی خلقی از جفا وجنگ است . ناجــــی زبان وفرهنگ است . رنج سی ساله اش چه زیبا بر دل پیر وجوان بنشست وطن مارا به رقص آورد و جنبانید و جان بخشید. رهانید جان وجانها از گزند دشمنان دون . جاودان باد نام ویادش مستدام راهش .

 

               جلال اسفندیاری غریبوند مورخه 17/8/87

 

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 22:28 |  لینک ثابت   •