یکشنبه نوزدهم آبان 1387
بانگ رسای حکیم فردوسی در گذرگاه تاریخ
بـنام خداوند جــان وخرد
کزین برتراندیشه برنگذرد
این بانگ رسای بزرگ غیرتمند حکیم حماسه ساز پاک سرزمین وطن ماست که سالیان درازی ورد زبان عام وخاص ایرانیان وطن پرست ومبارز وخیر اندیش بود وهست.سترگ دانشـمند حکیم آفریدگار عشق وحماسه وپرچمدار فرهنگ پر بار وارزشمـــند ونیز ایثار وفداکاری ورزم وخرد ومقاومت دربرابر معارضین ودشمنان وبیگانگان وهمچــنین صلح و جوانمردی. حکیمی که دارنده عرق ملی ومیهنی وبا فریادی که فراخوان مبارزه برای نجات میهن وحریم وشرف خود از لوث وجود بدســــگالان درنده خوی واهریمن صفتان هواپرست ونابخردان دون صفت است.
چـو ایران نباشد تن من مــــــباد بدین بوم بر زنده یک تن مباد
اگر سربه سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود کـــنام پلنــــگان وشــــیران شود
آری تنها شاعری پیشه حکـیم نبود، بلکه قهرمانی مبارز ومقاوم در برابر تجاوز بیگانگان وبی عدالتـــیها ونابخردیها ودرعین حال صلح جوی درصورت مشاهده معرفت وجوانمردی ونیز مورخی آگاه نسبت به اعمال گذشتگانش وهچنین چراغ هدایت نسلهای پاک نهاد فردای خود بود . این بزرگ حکیم حماسه ساز وخردمند و صلح دوست وعـــــشق آفرین کســی نیســـت به جز حکیم ابوالقاسم فردوسی با خصیصه استــثنائی تاریخی واجتماعی با سبک وطریقتی مختص به خود ومستقل فرهیخته اندیشـــمندی که سالیان عمر خودرا بیی وقفه صرف خلق آثار حماسی ، عشقی و تاریخی وتربیتی وسیاسی واجتماعی وفرهنگی نمود.
بسی رنج بردم دراین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازاین پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
آری او براستی تخم سخن را درزمین بایر شده ایران زمین کاشــت وببار آورد.
واژه واژه الفاظـــش،بیت بیت اشـعارش وبرگ برگ شاهنامه اش آوای حقـــیقت وهدایت است. هدایـت بسـوی علم ومعرفت وخرد وپویائی فرهنــگ غنی مادری وستایش قهرمانان زنده ومشوق عشــق ومحــبت ومبارزه ومقابله باهرگونه تجاوز وتعدی برای نجات کشور مورد هجوم دشمنان وبیگانگان ومشوق حفظ حریم خانه وکاشانه وکیش وکشور است. همچــنین بانگ رسای همیاری و وحدت ونام وننگ و پوزش در برابر خطاها و صلح وجوانمردی است.
چنین گفت رســـتم به اسفــــندیار که ای سیر ناگشته ازکارزار
من اکنون نی از بهر جنگ آمدم پی پوزش ونام وننگ آمدم
گفتیم که حکیم با الهام از گذشتگانش افسانه هایش را سرود.
آیا داستان ضحاک مار بدوش را شنیده اید؟
اگرنظری به گذشتگانتان در گذر زمان داشته باشید، به این حقیقت گویا نزدیک خواهید شد.
آستیاگ یا آژیدهاک که همان ضحاک مورد نظر ماست ، به نظر میرسید اهریمن صفتی بهر فریفتنش به کمین نشسته وقدرت اورا درصورت عدم پذیرش اعمال خواسته شده توسط وزیرانش تهدید به سقوط نماید،برای استــحکام قدرتش جهت موقعــیت خود و رضایت وزیرانش درحفظ تاج وتخت خود از هیچ جنایتی چشم نمیپوشید واز سوئی دگر چون شنید خبری از وجود نوه ای خارق العاده ودارای هوش وزکاوتی والا برخواســـته از دامن دخترش ماندانا که همسر کمبـــــوجیه هخامنشی بود ، بروحشـــــــــتش افزوده میشود وطرح مرگ بیگناه کودک یعنی سیروس یا همـــان کوروش را در سر میپروراند . به هارپاگوس فرمان از میان برداشتن این کودک خارق العاده را میدهد. آگاهی هارپاگوس از صفات استثنائی و والای کوروش موجب میشود که از مرگ این گهر گرانبها چشم پوشی شود وبه جای او کودک فوت شده ای را به ضحاک معرفی کنند. بعد از سالهـــا حادثه ای ضـــــحاک را نســــبت به حیات کوروش از خواب وخیال حکومت ناپایدارش بیدار میکند.با خشم وغضب هارپاگوس وزیر را نزد خود فرامیخــــواند وآنگاه امر به کشتن فرزند وزیر را میدهد وپوست فرزند را فرش زیر پای هارپاگوس مینماید وبه جرم چشم پوشی از کشتن سیروس یاکوروش ، به خوردن گوشــــــت فرزند خود وادارش میکندبا وجود تحمل اینگون مصـــــــــیبت دلخراش مخفــیگاه کوروش فاش نمیگردد. پس ازمدتی هارپاگوس خشمگین از جور ضحاک با سپاهی به فرماندهی خودش از بابل (عراق کنونی) خارج میشود وبسوی پارس وماش(مســــجدسلیمان کنونی) رهسپار میشود جائی که زادگاه کوروش کبیر وجایگاه کمبوجیه هخامنشی پدر کوروش کبیر است . کوروش جوان زیر نظر هارپاگوس آموزشهای فراوانی میبیند (سوارکاری، تیر اندازی ، امور سیاسی واجتماعی وامور کشوری) کوروش در سن بلوغ یعنی دوران نوجوانی اعلام پادشاهی میکند و هارپاگوس از ماجرائی که گذشت کوروش را آگاه میکند وکینه را نســــبت به ضحاک در دل کوروش جوان میکــــارد کوروش رنجیده از این حکایت باسپاهی عظیم به فرماندهی هارپاگوس به قصد براندازی حکومت ظالم ضحاک بسوی بابل لشکر کشی میکـــند ومردم بابل به تنگ آمده از ستمـــــــهای فراوان ضحاک به عزم راسخ و ورود کوروش در تسخیر تاج وتخت ضحاک خشنود میشوند واز او حمایت میکنند سرانجام ضحاک به پرچمداری هارپاگوس وفرماندهی کوروش کبیر در بند افکــــنده میشود وبه قصر پادشاه جوان انتقال وزندانی میگردد.
حضرت فردوسی با الهام از این وقایع تاریخی افسانه ضحاک ماربه دوش را در شاهنامه اش تکــــمیل نمود . ضحاک در داستان فردوسی توسط اهریمنی فریب میخورد مارها بر شانه هایش برون می آیند وبهر این مارها جنایــــــتها صورت میگیرد و سرانجام بر اساس جنایاتی که رواداشته علی الخصوص کشتن فرزندان کاوه سرانجام به پرچمداری کاوه آهنگر وبدست آفریدون در بند افکنده میشود درغاری زندانی میگردد که درست الهام گرفته از همان وقایع تاریخی است که اشارت رفت . آری گفتیم افسانه های حکیم برگرفته از زنده ماجرای گذشتگان وطن در گذر زمان است.
دراماتها وتراژدیها وحکایات عاشـــقانه دیگرش اینچنین. بیشک این بزرگ تاریخ ایران زمین از فجایع خاندانی قربانی شده در خاکستر مرگ ویا مرگ سی شهزاده اگر اشتباه نکنم اشـــــکانی بدست برادر تازه به قدرت رسیده شان مهرداد چهارم سایر فــــجایع تاریخی آگاهی داشت. شاهزادگانی که رومـــــیان به آنان خدایگان شکست ناپذیر لقب داده بودند . گویا این عمل فاجعه آمیز به دسیسه وتحریک زنان حرمسرا وکنیزک ها صورت پذیرفت وهنگامه پی بردن به این دسیسه ها خشمگین میشود و دیوانه وار به بهانه ی اینکه پس از شکست از قدرت زنها به دست دشمنان نیفتد همه ی آنان را از زیر تیغ گذراند واز بین برد . اینجاست که حضــــرت فردوسی با الهام ازاین حـــــقایق ورخدادهای تاریخی در شاهنامه اش داستان مرگ سهراب بدست پدر بیخبر از هویت فرزند ونیز داستان مرگ سیاوش بواسطه بد ذاتی وحیله های زن پدرش سودابه و گرسیوز بدذات برادر افراسیاب را میسراید. حکیم در شهنامه اش لحظه به لحظه هشدارهای سیاسی و اجتماعی میداد ومارا از فریب ونیرنگ زمانه نســــــبت به دوران خود آگاهی میداد تا از تکرار فجایع تاریخی برحذر باشیم . چه خوش گفت ابن خلدون : نســـــلی که از گذشته خود بیخبر باشد تاریخ برای آن نسل تکرار میشود . اما قرنهای بعد ماهم ازاین بیخبری فجایع تاریخ مثتثنی نبوده ایم . دریغا که در یک ونیم قرن گذشته ایل بزرگ بختیاری شاهد تراژدیهائی مشابه داستانهای شهنامه بوده اند . مرگ علیداد خدر سرخ را میگویم بدست حسینقلی خان و نامدار بدست جعفرقلی خان قهرمانانیکه هریک به رستم بختــــیاری معروف بوده اند. آنان سرنوشتی چون سیاوش داشته اند در بزرگ شهــنامه ی حکیم . اشعار فردوس دارای پیام عقل وخرد و توانمندی پیر وجوان درگرو دانش ودانائیست . وی ضمن تشویق برای قیام ومقاومت مروج صلح وعدل نیز بوده است .
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر وبرنا بود
در عصر کنونی بدان حقـــــیقت وصایح ونصایح حکیم بیشتر نزدیک میشویم شعر وشعار گهربار حکیم با آن تحکم وشیوائیش حاوی پیامهای تازه تری اســت برای نســــل امروزوفردای خود امروز با پیام توانائی در دانائی به ما می آموزد که دلیل استفاده از شمشیر وسرنیزه وگرز، عجز وناتوانی در بکارگیــــری عقل وخرد بود اکــنون به ما می آموزد که توانائی ما در گرو دانش ودانائی ماست .
دانش ودانائی درچگونگی دل بهم پیوستن وعهد دوستی بستن. عــــشق ورزیدن بجای نفرت وکینه . انس والفت ومحبت جای خشم وخصم وبخل ورزیدن . گفتگوی مهربانانه چه زیباست جای هرکشمکش ودرگیری وکشتن . حکیم با نگارش حکیمانه اش چه زیبا سرود!! شعر وآوایش ناجی وپناه گاه بزرگی در حفظ حریم هر ایران وایرانیست. ناجی خلقی از جفا وجنگ است . ناجــــی زبان وفرهنگ است . رنج سی ساله اش چه زیبا بر دل پیر وجوان بنشست وطن مارا به رقص آورد و جنبانید و جان بخشید. رهانید جان وجانها از گزند دشمنان دون . جاودان باد نام ویادش مستدام راهش .
جلال اسفندیاری غریبوند مورخه 17/8/87
