تبليغاتX
شیهه ی آفاق - شب به یاد ماندنی یلدا

جمعه بیست و نهم آذر 1387

شب به یاد ماندنی یلدا

فرا رسیدن شب به یاد ماندنی وماندگار یلدا را به شما تبریک گفته امیدوارم درکنار کرسیهای گرم با آن همه نعمتهای خدادادی وشادیهای متنوع کنار کهنسال پدربزرگان ومادربزرگان با حکایتها وقصه های شیرینشان همراه با والدینتان وسایر اهل خانه وقوم وخویشان به شادی وخرمی به اسقبال شب یلدا روانه شوید موفق وسربلند باشید

سوز وپـــیار وگل زرد

بارون ایشوره که وبرد

شوگار دراز وشو سرد

کی بردزویرمون غم ودرد

                دالو متل گو تیمونه

                شو که بره دلدار ایا

                                بهار ایا بهار ایا

                                پرگی گلنگ دار ایا

ترجمه:

آغاز رشد سبزی وبوته های علف رست وگل زرد فرامیرسد

باران درحال حاضر کوه و سنگ را میشوید

شب سرد و طولانیست (شب یلدا)

دراین شب دراز چه کسی توانست غم ودرد را از یادمان ببرد

پیرزن قصه گو پیش ماست

باسرگرمی قصه هایش شب که رخت بربست باطلوع خورشید

دلدار می آید. بهار می آید ، بهارمی آید

جوانه ای به بلندای درخت می آید.( می روید ) << جلال اسفندیاری غریبوند>>

 

برف، يعني: ”آي آدم‌ها! ســــلام!“

بي‌خـيــالِ خـاطــراتِ تـيـره‌فــام!

گوشيِ قلبِ قشنگت روشن است؟

برف، يعنـي، بوقِ ارسـالِ پيـــــام(علی بداغی)

 

واشعار زیبای ذیل را نیز از وبلاگ( گریت اهورا) خانم حصارکی به عاریت گرفته ام 

دستی گرفته کل شبم را و بی دلیل
با برف به بلندی موی تو دوخته
این سال های جمع شده روی زندگیم
خشک و ترش به سردی چشم تو سوخته ( فاطمه اختصاری )

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو
فالی نمانده تا به تو یلدایی اش کنم
بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را
عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم ( فاطمه شمس )

وقتی تمام منظره ها سایه روشنند
هیچ عاشقانه ای به تفأل نمی برد
از تو به توی سینه ی تاریک زندگی
دستی مرا به آنطرف پل نمی برد ( کیوان براهنگ )

وقتی که قلب سنگ ِ تو را هم شکافتم
چشمم برای دیدن ِ خون نا امید بود
تقصیر عشق نیست ، خداوند شاهد است
هر هندوانه ای که بریدم سفید بود ! ( یاسر قنبرلو - پدرام )

ساعت دقیق چند زمستان گذشته است؟
دارم تو را چه سرد به خاطر می آورم!
به شعرهای یخزده کبریت می کشم
من به گواهم این همه شاعر می آورم!! ( سیده زهرا بصارتی )

دردش گرفته این شب و فارغ نمی شود!
چشمم سفید/تر شدو پهلو به برف زد
این شعر هم به حرمت امشب بلند شد
این شعر..اگرچه پشت سر عشق حرف زد! ( سیده زهرا بصارتی

لبهای توست پسته ی لبهای شعرهام
اینجا به شرط کارد سرم را نمی برند
تا خشم گربه را به اسارت کشیده اند
مرغان به سمت سبز رهایی نمی پرند ( بهزاد بهادری )

دیر آمدی دوباره زمستان رسیده است
فنجان چای و قهوهیمان سرد میشود
تنها ترین ستاره ی یلدای سال پیش
از آسمان چشم شما طرد می شود ( مقداد تکلوزاده)

 یک عمر، تلخ ِ خاطره را چرخ می زدی
امشب دوباره های مرا زیرو رو بکن
زخم ِ خلیج / فارسی ِ این ترانه را
با گیس های ِ خیس ِ بلندَت رفو بکن ( بهزاد بهادری )

یلدا سپید سادگی ات را سیاه کن !
خوابند و بی دلیل کنارت نشسته اند
لابد شبیه شمع تو را فوت می کنند
                       وقتی به جای پسته دلت را شکسته اند (علی اکبر رشیدی )

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 11:33 |  لینک ثابت   •