تبليغاتX
شیهه ی آفاق - به ياد نو بهاران و خجسته انقلاب ملت ايران و ياري ياران

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387

به ياد نو بهاران و خجسته انقلاب ملت ايران و ياري ياران

عزیزان در حقیقت قصد نوشتن مقاله ای دراین خصوص داشتم ناگهان احساس حضور اینجانب درآن دوران که جدا حضوری فعال  داشتم این مقاله حالت شاعرانه و آهنگینی به خود گرفت که ضرورت یافتم به همین منوال خدمت عزیزانم ارائه نمایم شاد وپیروز باشید

زين شكوهمند قيام و انقلاب يكسال دگر بگذشت / يكسال دگر از ابتكار افتخارآميز پاك ايران زمين بگذشت/ خجسته ياران!انقلاب  ما / يكسال ديگر از دريچه ي بحران و حادثه بگذشت/پا به سي سالگي اش بنهاد./ بر پيكره ي خلقي سلول بوديم / تك سلولهايي  بر پيكره ي خلقي چنين از خالق هستي / نطفه اي را كاشته ايم در رحم مادر سر نوشت / يا ما در تاريخ  تا بر بستنش بر گرده ي زمان / و آبستن حيات /  حقير اين تك سلول پر هياهو ليك بسيار خسته  و رنجور/ ا ز حضور گذر يك عمر بي حاصل و نيز تكرار حادثه / با بسي رنج  و تعب / از خون قلم آغاز تاخون درون قلب كوچك هستي/ در عرصه علم آموز كه مدرسه گرفت نامش / خوانند همره  ياران سازنده ي اين پيكر / پنجه در پنجه رها گشته به كار گشتيم / وخوانديم ونوشتيم / واژه ها ساختيم وآموختيم والفاظ را شعار كرديم/وعهد بستيم بارمز يكي بودن/نطفه پروري كرديم/ پيمان بسته ايم درخانه ي وحدت / يعني سرزمين مادري ميهن/ تا پرورش آن نطفه ي نونفس تاريخ /تا زاده شدن برقله ي پيروزي ايران/ در حياط مدرسه ايستاده ايستاديم/ پنجه در پنجه بپيوستيم /ودرب هركلاس درس را بستيم/ گشوديم كهنه درب آهنين ميدان مدرسه / رها گشتيم از كهنه زمان تيره وتاريك وآن فرتوت پندارها / راه بگشوديم وسنگين گام برداشتيم/جويباراني شديم پيوسته رود گشتيم / رها وراهي دريا/ باران گونه باريديم وسيل گشتيم جاري درخيابانها/ گذشتيم از خطرها ازدرون حادثه تهديد به مرگ وتير وحصرتنگ وتاريكي/ شديم نيرو/ توان بخشيده ايم بر استوار پيكراين مادر/ به ناز ونعمتي نطفه به بار آمد / ولي با خون رخشان نور بسيار تكسلولهاي قوي جنبش/ به پا شد مادر تاريخ / سرانجام زاده شد نوزاد نورافشان/ برون آمد زموج خون وساحل شد/درآن دم مادر تاريخ دگرگون شد / ورنگ و چهره وجاني دگر بگرفت/ همه همره وهم آواز / همه آماده ي پرواز بافرياد/ زمين رنگي دگر بگرفت درامواج شاديها/  كهن مردي كه خود همچون دگرياران درتبعيد،/كه دور از خانه بود عمري،/ وبا آئين اجدادي / به ياري همه ياران / خودانديش ودگر انديش/ به موطن آمده آغوش بگشوده/ ونوزادرا زجا بربود ودرتنگ بغل بگرفت با شان وشهامتها /وفرياد زد: كه ياران خودانديش ودگر انديش همه همره من باشيد!/ تا پرورش وپرواز/ همه ناخواسته يا خواسته به پا خاستند/ پذيرفتند/ همه تبريك گويان درپي نورس در آغوش ميرفتند/وبستند همه پيمان وفاداري / وجمهوري نهادند نام/وهركس باهرانديشه ستايشگر ونازشگر. / زمان بگذشت وعمري همچنان از كودك شيرين جمهوري / وچشمي خفته وچشمي دگر بيدار/ درون هاله ي حقيقت ورؤيا / وبيدار چشم بهر آشنائيهائي درچرخش/ ونور چشم او پرتوآگاهي/ پس از آگاهي زودرس اين ياران /نشان از بيوفائي هاست / وميبيند كه اعضا هريكي ازبهرخود سازي دگر دارد/ چه بايد كرد ؟! همه سازنده ي اويند/ همه حامي جمهوري و جمهوري دلش تنگ شدوميگويد: خدايا سرنوشت من چه خواهد شد ميان اوج گوناگون انديشه / ولي گاهي به فكر افتاد كه باكي نيست / وزيبائي كار اينجاست وبايد زيست/ كه از بركت جمهوري شدند پيرو جوان آگاه/ وجمهوري بسوي جمعيت عام پناه برده / واما عام با الهام از انديشه و آئين  اجدادي / به همراه وكيل پير جمهوري ميان موج تبليغات / به راي عام وخاص تن دادو / اسلامي لقب بگرفت/ميان هردو ره خواسته وناخواسته پذيرفتند/ شناسنامه جمهوري سرانجام ضبط وثبت گرديد/ وقانون شد وعام قانون پذير گرديد وشد تكرار تاريخي /

                                                                میان راه چند اندیشه وایده

وآنانكه نميخواستند چنين عنوان والقابي،/ شدند غمگين وسرخورده /خطرها دركمين آمد ، قيامهاشد/ رقابت شد ميان موج انديشه/ ميان ياوران دوست جمهوري /گرفته اوج دلگيري / فزون شد اختلافهائي وهمديگر به مرگ تهديد وسركوبي/ وزاين فرصت بهانه شد براي غير وبيگانه/ سرانجام آب گل آلوده را ديدند/ طمع وحرص وتبليغات نابودي /سپس آغاز جنگي شد زبيگانه وننگي شد/كه همسايه تجاوز برحريم خانه و خاك وطن بنمود/ وهشت سالي گذشت باخواري وذلت،/ زمينگير گشت بيگانه بدست كودك جمهوري ميهن/ درآن سال كه وكيل كودك زيباي جمهوري/ فتاد در بستر سهمگين بيماري /گشود آغوش وآهنگ سفر بنمود/وجمهوري درآغوش ملت افتاد /وبدرود حيات گفت رهبر سرسخت جمهوري/واكنون درايام صلح ومرگ استوار پيشواي اين نهضت،/خطر ازبيخ گوش ناز كودك نه ساله نيز بگذشت/ كدامين دست درايام آشتي سوي او يازدبه نيك وناز/در پروردن وساختن وياد دادن/حالي كدام انديشه آموزد روش هارا / به دوران رهائي برخود واعضاي خوداز هرنظر پندار وياگفتار ونيز كردار انساني اش مي باليد/ به ياران عشق ميورزيد/وراحت بود خيالش زين همه غوغا همه بر سر اودرجنگ/ چه بسيارداشته اند داعيه ي وكالتش آندم/ كساني درطرفداري به سود خود/سرودست ميشكست آري/چه زيبا بود جمهوري همه را با هرانديشه طلب ميكرد/ودوست ميداشت ياران را/ چه فرق دارد هرآن انديشه كز اصلش نگه دارد./ولي اين كودك پاك طينت تاريخ ميان موج وحشت از گريز ازاصل انديشه ووالاصفتي ، پاكي سرگردان/پناهگاهش كهنسالان وآن ياران دورانديش به اميد اصالتهاي پاك مردم آرائي/وكيلي از دگر ياران گشود آغوش ودرتنگ بغل بگرفت جمهوري/كه تا عمري دگراورا نگه دارش/ودلخوش بود ازاين انتصاب نيك/ زمانه بين بسي بازيچه ها دارد/به هردوره ي چهارساله عزيزاني به رأي ملتي افتاد/ وگرديد انتخاب تا اصل شناساند/ واينگونه عبور از حفره ي تاريك تاريخي به گاه نوجواني جز كساني بابسي انديشه ي همگون نميبيند/چنين دوران چه سرسختانه طي گرديد؟!!/ گذشت اين دوره ها از هشت/هم اكنون كه به اوج آشنائيها قدم بگذاشت/جواني را جوار خود بسي آشفته ميبيند/ودلخون ازبسي جور وجنايتها، دراعماق اين دنيا/ومي بيند كه برخي برسر عالم چه آورده؟!/جواني هم چه سخت بگذشت!/هزار افسوس كه از محدود چند دوستان نادانش/رسيد بسيار آسيبها/عليرغم همه خوبي ودلپاكي،/ دوكس موجب بدبيني وي گشتند/يكي آنكس تنها سود خود خواهد/پيامي كه زعدل باشد واستقلال وآزادي،/هرآنكس كه فزونخواه هست وبيش ازديگران خواهد ،/شعار را برنميتابد /كه ننگي ميشود دردامن زيباي جمهوري/نه انصاف ونه اسقلال وآزادي/دگر كس دوست نادان وجمود انديشه ومحدود/كه درافكار تنگ خود گرفتاراست/درآن محدود انديشه كند محصور سلك وراه جمهوري/كند تعبير چنين افكارسرانجامش / بدين معني شود مهشوردر دنيا/وزيبائي اورا كس نميبيند/گذشت سي سال زعمر وجشن مولود است /وميبيند زهرايده وانديشه هنوز ياران وفادارند/كنون دنيا چه ميگويند/همه گفتند جمهوري تولدت مبارك باد!/سخن سرداد وفرياد زد: هلا ياران!!/تولد برشما مبروك!/ولي ازبهر حق ودين وآئيني كه دوست داريد،/ مبادا بكشانيد اصل مارا به فراموشي/شمارا تاكه جان داريد وبرسرذره اي هوشي/هنوز راه دراز درپيش رو داريم!/به هوش آئيد چو دوران تولد حرمت هم را نگه داريد/همه انديشه هارا روي هم جانانه بگذاريد!/امانت را به من دوستانه بسپاريد!/كه دنيا حرمت مارا نگه دارد/جهان را درصفا وصلح بگذارد/توانا پنجه در پنجه بپا خيزيد!!/بسازيد ميهن تاريخي خودرا/براي حفظ جان هم  بينديشيد نامحدود!/بدينمنوال شما بيمه ي فردائيد /زمين در دست نورباران فرزندان فردايند/به روح پاك مرداني كه جان دادند/وآنانيكه سرها داده اند درراه استقلال وآزادي /شهادت را پذيرفتند تاآزادي كاشانه وميهن/فراموش نكنيد ياران !/ دگرانديش همپرواز ياران را/كه بسيار دين وحق دارندبر گردن ما آنان!/ اصالت را فراموش نكنيد ياران !/ كه با روي سپيد يادي كند تاريخ فرداها!!!

نوشته شده توسط جلال اسفندیاری غریبوند در 11:38 |  لینک ثابت   •